تبليغاتX
سرد ناله
سردناله

در مثنوی مولانا می گوید روزی پیر مردی  با دست لرزان وپشت خمیده به مغازه زرگری رفت از اوتقاضای ترازویی برای وزن کردن طلا خواست مرد زرگر  گفت جارو نداریم گفت ترازو میخواهم زرگر گفت قلبیر نداریم پیر مرد گفت چرا خودت را به کری زده ای من ترازو می خواهم زرگر گفت کر نیستم لیک تو با این دست لرزان هنگام وزن کردن زر هایت برزمین خواهد  ریخت آنوقت جارو می خواهی که آنها را جمع کنی دیگر بار قلبیر لازم می شود که انرا از خاک وخاشاک  تمیز کنی پس بنده به علت نداشتن جارو  و قلبیر در مغازه از اجابت تقاضایی شما معذورم

حال این قصه را گفتم تا مقدمه باشد براینکه اینروزها پرونده حساس انرژی هستی ما دارد به جا های باریک می کشد همه کسانی که دستی بر آتش دارند رجز انالحق می خوانند بدون اینکه بر سر انجام کار خود فکری بکنند

ایا در کشوری که ریس جمهور آن در رسانه ملی بیان می کند که یک دختر دبیرستانی توانسته در اشپزخانه شان با وسایل اندک به انرژی هسته ای دست پیدا کرده  دیگر چه حاجتی به این است که به دنبال آژانس و این حرفها باشیم

بهتر این است آژانس و سایت نطنز و سانترفیوژ و رها کرده  در یک برنامه آشپزی  تلویزیونی نحوه تهیه اورانیوم و انرژی هسته ای توسط این دختر خانوم به عموم ملت آموزش داده شود تا از برکت این کار  تمام بینده گان به آرزوی هسته ای خود برسند همچنین سر سفره عید به همدیگر از آن انرژی تعارف کنند وسالی پر از انرژِی آغاز کنند ثانیا با تعطیل کردن تمام کارهای زیر زمینی و سایتی این حرف ها این شورای امنیت و امریکای جنایتکار دست از سر ما فقیر بیچاره ها بردارد در ضمن مزیت دیگر که دارد تمام حوانان بی کار وعلاف با تولید وصدور ان به جاهایی که لازم دارند به نان ونوایی برسند مشکل اشتغال زایی و این حرف ها به یک شبه حل گردد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 21:51  توسط هاشمی  | 

 

website hosting count:
line or your

website hosting count:





Powered by WebGozar