تبليغاتX
سرد ناله
سردناله
روز جمعه گذشته ساعت پنج بعد از ظهر به همراه دو نفر از دوستانم به آب گرم  متعلق رفتیم که حدود صد کیلومتر با شهر ما اهر فاصله دارد  واین آب معدنی می گویند برای روماتیسم و پا درد و کمر درد و اینجور چیزها مفید است ولی برای بنده مثل اینکه خاصیت درمانی اش بر عکس شده چون از دیروز چنان کمردرد  شدیدی گرفتم که نگو  ونپرس و امروز مصادف بود با نیمه شعبان وتمام بازار و تزیین کرده بودند شیرینی و نذری  و صدای موسیقی هم که در تمام بازار  فوت وفروان بود ولی من تمام روز را در مغازه از شدت درد بخود می پیچیدم حالا هم  بزور خوردن چندتا مسکن اینها را مینویسم  مثل اینکه پیری هم بد دردی  سعدی شیرین سخن در صاحبیه میگوید

ناگهان بانگ در سرای  افتد               که فلان را محل وعده رسید

دوستان آمدند  تا  لب  گور                       قدمی چند و باز  پس  گردید

و  آن  کزو  دوست تر  نمیداری          مال وملک و قباله برد و کلید

آنکه پیوسته با تو خواهد بود              عمل تست و نفس پاک و پلید

نیک در یاب و بد مکن زنهار               که بدو  نیک  باز خواهی  دید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 21:0  توسط هاشمی  | 

باسلام وتبریک فرا رسیدن نیمه شعبان زاد روز دوازدهمین اختر تابناک آسمان ولایت به همه مومنین و مومنات .امروز میخواهم به این موضوع بپردازم . عده ای از مسلمانان به این اعتقاد دارند که چون حضرت ختمی مرتبت محمد (ص) پیامبر اسلام آخرین فرد رسالت بوده وبعد از ایشان دیگر کسی معبوث نخواهد شد پس تا اخرین روز آفرینش دیگر کسی از طرف خداوند برای راهنمایی بشر نخواهد آمد . واما عده ای  نیز مانند انجمن حجتیه بر این باور هستند که وقتی فساد وتباهی روی کره زمین را گرفت آقا ظهور خواهد کرد پس می گویند که باید آنقدر در زمین به فساد وکارهای زشت دامن زنیم که هرچه زودتر آقا ظهور کند . ولی برعکس این نظریه عده ای هم عقیده دارند که ما باعمل به قوانین اسلام و اجرای قوانین آن ضمینه را برای ظهور آن حضرت آماده کنیم . واما من میگویم که اگر به گفتار اولی ها گوش کنیم دیگر برای ما آرزوی باقی نمی ماند که سر انجام این بشر توسط حضرت حق به ساحل نجات ورستگاری برسد . واما اگر نظریه گروه دومی را قبول کنیم بدست خود نظریه توحش وفساد و بی بند باری و اضمحلال کرامت انسانی را امضا کرده ایم واما اگر نظریه گروه سومی را بپذیرم که نزدیک به صلاح است در این موقع است که دیگر نیازی به ظهور حضرت نمی باشد ولی میگویم که چه عیبی دارد که ما انسان باشیم وهرچه را که شایسته  انسانیت ما میباشد بکار ببندیم واز تمام امکانات و نظریات که ما را بطرف داشتن جامعه ای که در آن قسط وعدل وآزادی اندیشه وبیان و  برابری وبرادری و سعادتمندی در این دنیا راهنمایی می کند استفاده کنیم واگر ظهور آقا را ندیدیم مثل یک انسان از دنیا برویم وسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 19:25  توسط هاشمی  | 

انسان همیشه بدنبال ایده الهای خویش بود ه وخواهد بود مثلا بدنبال سعادت بوده اصلا سعادت چیست ودر چیست وچه کسی سعادتمند است هر کسی در زندگی از این کلمه برداشت خودش را دارد و بطور کلی هنوز تعریفی که قبول همگان باشد و یک قالبی که بتوان برای آن چهار چوب خاص تعین کرد برای آن وجود ندارد و یا مثلا کلمه آزادی ایا برای آن چهار چوب مشخصی وجود دارد . یا هرکسی به میل خود آنرا تفسیر میکند   هیچکس پیدا نمی شود که منکر آن باشد ولی آنرا را با معیارها ویا اندازه های که خودش تعین میکند  می سنجد ویا همه به دنبال عدالت در جامعه وخانواده وبطور کلی در همه جا هستند ولی باز هرکسی انرا با ترازوی خودش وزن میکند یعنی هرچیز وهر کار وعملی که به مذاق او خوش آمد عین عدالت است واز این ایده ال ها که همواره ابنای بشر بدنبال راه یابی بدان بوده زیاد است ولی چون اعمال نظر فردی در آن دخیل بوده  بطور کلی میتوانم بگویم که در هیچ جا به آن معنی که مطلوب و ارضا کننده تمام انسانها باشد تاکنون اتفاق نیافتاده پس همه انسانها در آرزوی روزی هستند که عدالت و آزادی و سعادت بشری را در یک جا و در یک زمان ملاحظه کنند  به امید انروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 21:49  توسط هاشمی  | 

یادش بخیر در دهه چهل که به دبستان میرفتم مدیرمدرسه با شش کلاس سواد ابتدای از آن چا پلوسهای و متملق ها بود که نگو در آن سالها که در شهر ما اهر برف زیاد می بارید و سرما شدید بود اول صبح همه بچه ها را به صف می کرد وهمراه  آنها برای سلامتی شاه دعا می کرد مانند (خدایا شاهنشاه ما را از گزنند بلیا ت محفوظ بفرما )که متن خیلی طولانی داشت این آقا به دانش آموزانی که پدرش از مقامات ومسئولین آنزمان در شهر بود ارادتی خاص داشت یکی از بچه ها که پدرش ریس دادگستری بود و با راننده و اتومبیل اداره  به مدرسه می آ مد و از قضا مدرسه ما از خیا بان چهارده پله به پایین می خورد آقا مدیر تا چشمش به ایشان می خورد فورا خود را به بالای پله ها می رساند ودست اورا می گرفت و با تحصین و ما شالله گویان با خود بطرف صف می آورد . وای به روزی بود یکی از بچه ها فقیر وندار دیر و یا شیطنت می کرد آقا ناظم را صدا می کرد می گفت ببر این را صدتا ترکه بزن بیچاره ناظم می گفت نمی دانم این آقا تا حال ترکه نخورده و یا عدد و حساب سرش نمی شود در ضمن ایشان اهل نماز و روزه بود  و هر سال میلاد حضرت زهرا (ع) را در مدرسه جشن می گرفت وبا اینکارش روحانیت و شیوخ شهر را از خودش راضی نگه می داشت. بعد از انقلاب که ما در دبیرستان بودیم وحالا برای سلامتی امام دعا می کردیم و دعای وحدت می خواندیم  وبعد از چهل وپنج سال خدمت این اًقا مدیر حدود پنج سال بود که بازنشسته شده بود . دوباره در  دبیرستان به عنوان معلم فوق برنامه که در آن کلاس تبلیغ انقلاب و قران واز این چیزها می گفت روزی یکی از همکاسیها از ایشان پرسیدند که شما همیشه وهر زمان هر که در راس قدرت قرار می گیرد به تعریف وتمجید از ایشان می پردازی در جواب گفت هرکه به من پول میدهد من نوکر او هستم واز او تعریف خواهم کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 20:38  توسط هاشمی  | 

میخواهم امروز در باره باورها واعتقادات خودم بنویسم من به خدا ایمان دارم خدای که رحمان و رحیم و عادل است خدای که محرم اسراربنده گان خودش است خدای که به هیچ وجه به  نماز و روزه آفریده های خود نیازی ندارد بلکه آنرا برای تزکیه نفس خود ما به ما سفارش کرده است خدای که تمام انسانها را آزاد آفریده هیچکس را حاکم هیچکس دیگر را محکوم و برده و غلام نیافریده وهیچ رنگین پوست را به رنگی دیگر برتری نداده خدای که در عصر حاضر هیچ شخص و فردی را به عنوان نائب و معاون خویش در روی زمین قرار نداده خدای که در همه حال و در همه جا آماده شنیدن راز و نیاز بنده گان خودش می باشد خدای که به ما انسانها اختیار و آزادی  در انتخاب راه  روش ز ندگی را عطا کرده و چگونه زندگی کردن و چگونه بودن در دست خودمان می باشد خدای که بهشت و جهنم را در وجود ما انسانها نهاده  بطوری که اگر ما انسانها حرص و آز و طمع و کبر و غرور و نخوت ودروغ و ریا و چاپلوسی و حقد وحسد را از خود دور کنیم وانساندوستی و انصاف ومروت جوانمردی و آزادگی را پیشه خود سازیم و دستگیر مستمندان و عیب پوش گناه کاران و خطا کاران و راز دار و امانت دار باشیم آنگاه بهشت درونی خود را لمس کرده و با وجدان آسوده  در آن زندگی خواهیم کرد و اما اگر بر ما هوای نفس غالب شد و به غیر از خود و اطرافیان خود کسی را شایسته زندگی ندیدیم آنگاه جهنم درونی ما شعله ور شده و ما را از درون خودمان آتش خواهد زد خدای من به ما فکر و اندیشه عطا کرده که خودمان در باره تمام امور زندگانی از تمام جهات مادی و معنوی تصمیم بگیریم خدای من همه موجودات را زوج آفریده هیچ مردی را به زنی وهیچ زنی را به مردی برتری نداده چون همه اینها عین عدالت اوست  خدای من به همه روزی میرساند واز هیچکس به جرم نا سپاسی روی بر نمی گرداند خدای من عیب پوش گناه کاران و خطاکاران است خدای من واحد و بی همتا و بی نیاز و بخشنده و مهربان است  وسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 20:43  توسط هاشمی  | 

امروز که به وبلاگ الهه مهر سر زده بودم دیدم ایشان مطلبی در باره اعتقادات خود به خدا و باورهایی خویش به قلم تحریر در آورده و در زیر همان نظرات خواننده گان محترم نیز درج شده بود که هر کدام نظر خودش را بیان کرده بود ولی هر کدام از آنها تامل بر انگیز بود که چرا ما آنگونه فکر میکنیم و بر ما چه شده است من آنچه در اینجا به نظرم می رسد بیان میکنم حقیقت این است که مردم ما در سالهای گذشته بر پایه باورها واعتقادات خود از دین اسلام دست به انقلاب زدند و رژیم گذشته را ساقط کردند وباورشان این بود که جمهوری بر پایه اسلام و. عدل علی (ع ) بر آنها حکومت خواهد کرد چنان مدینه فاضله ای در ذهن خویشتن  ساخته بودند که به جزء از این دست بر دار نبودند به همین جهت بود که همه واز جمله کسانی که قبل از انقلاب بی حجاب و یا احیا نا کم ایمان بودند به طور اختیاری به حجاب و تدین روی آوررده و بر ایرانی بودن خویش افتخار میکردند ولی با گذشت زمان وحاکم شدن حرص و ولع در بین حاکمان که منجر به ایجاد فاصله طبقاتی و تبیض و نفاق در جامعه شد و عامه مردم که فقط دین را از دید متولیان آن میدیدند و خود اندک مطالعه و تحقیقی در اینکه چرا مسلمان هستند نداشتند به بیراهه افتادن و روحانیت و روحانی آن قداستی که قبلا در نزد مردم داشت قداست خود را از دست داد اکنون دیگر در میان جوانها مانتو ها (حجاب) خیلی کوتاه و اندام نما شده شرب خمر و مسکرات فراوان شده به طوری که نیروی انتظامی خودش در این روزها یک طرح ضربتی بیست روزه برای مبارزه با آنها اعلام کرده  وبعد از آن چه خواهد کرد خدا  داند آیا روحانیت و حاکمان ما به اشتباه خویش در مورد دخالت دادن سیاست در دین پی نبرده اند اول اینکه آنطوری که از دین تعریف می کردند نتوانستند در مقام اجرا به آن عمل نمایند  یا خیلی متهجرانه عمل کردند و یا خیلی بد دوم اینکه تخصص اینرا نداشتند که دین را با عصر و دور و زمانه کنونی تطبیق دهند ببینید در قبل از انقلاب تمام مساجد و منابر ما پر بودند ولی حالا خیلی کم رونق و بی روح شده است وقتی که خودشان مثلا در مورد انتخابات اخیر از این خبر می دهند که در آن تقلب شده است ویا در مورد همین آقای اکبر گنجی اخبار زد و نقیض ارائه میدهند و  هی در اخبار به ستایش از خود و همفکران خود می پردازند و دیگر دینمداران را به چماق تکفیر و الحاد میرانند تقصیر مردم چیست قسم حضرت عباس را قبول کنند و یا دم خروس را آیا وقت آن نرسیده است که کمی عالمان دین به خود آمده سیاست و دولت را به اهل آن وا گذاشته و دیگر بار به مقام و منزلت سابق خویش برگشته واز بیرون شاهد وناظر و ارشاد جامعه باشند  وسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 19:23  توسط هاشمی  | 

در اینجا سرما دیگر حاکم شده است بدنها در حال انجماد است دیگر یواش یواش خون به مغزها نمی رسد خورشید دیگر نور و گرمایی ندارد گویی سیاهچاله ای آغاز به کار شده تمام نورها و موجودات  و اندیشه ها را در خود می بلعد  وگویی هیچ گریزی از آن نیست دیگر قلمی را یارایی نوشتن ودهنی را توان سخن گفتن نیست پرنده ای در حسرت پرواز مانده دیگر عشق وعاشقی معنی خود را از دست داده کرکسها سایه شوم بال های خود را در همه جا کسترانیده این بار دیگر آتش را گرمایی نیست همه در لاک خود فرو رفته گویی تمام امید ها به یکباره بر باد رفته دیگر سفیدی را معنایی نمانده دیگر در اینجا   ید بیضا و دم مسیحا معجزه نمی کند حق و حقیقت را دیگر تفسیری نیست چون دروغ و ریا همه جا را فراگرفته شاعران و ادیبان صادق را را دهن دوخته ویا شاعری دیگر شعر بر  زر فروخته دیگر هل من ینصرنی آزاده مردی را جوابی نیست آخر بد جوری سیاهچاله همه را در خود می فشارد و از بین می برد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 20:9  توسط هاشمی  | 

برد دزدی را سوی قاضی عسس                       خلق بسیاری روان از پیش و پس

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود                    دزدگفت ازمردم آزاری چه سود

گفت  بد کردار را بد کیفر است                         گفت  بدکار ازمنافق بهتر است

گفت هان بر گو شغل خویشتن                      گفت  هستم همچو قاضی راهزن

گفت آن زرها که بردستی کجاست                   گفت در همیان تبلیس شماست

گفت آن لعل بدخشانی چه شد                       گفت میدانیم و میدانی چه شد

گفت  پیش کیست آن روشن نگین                    گفت بیرون آر دست از آستین

دزدی  پیدا  و  پنهان  کار تست                         مال دزدی  جمله  در  انبار تست

تو قلم  پر حکم  داور میزنی                             من  زدیوار  و تو  از در  میبری

حد  بگردن داری  و  حد میزنی                         گر  یکی  باید زدن  صد  میزنی

میزنم  گر  من ره  خلق ای  رفیق                    در ره شرعی تو قطاع الطریق

می برم  من  جامعه درویش عور                     تو ربا  و  رشوه میگیری  بزور

دست  من  بستی برای یک گلیم                    خود گرفتی خانه از دست یتیم

من  ربودم  موزه  و طشت و نمد                     تو  سیهدل  مدرک  و  حکم و سند

دزد  جاهل  گر یکی  ابریق  برد                       دزد عارف  دفتر  تحقیق  برد

دیده های  عقل  گربینا   شوند                      خود  فروشان زود تر  رسوا  شوند

دزد  زر  بستند و دزد  دین  رهید                     شحنه ما  را  دید و  قاضی را ندید

من  براه  خود  ندیدم  چاه   را                        تو  بدیدی  کج   نکردی  راه  را

میزدی  خود  پشت  پا بر  راستی                    راستی  از  دیگران   میخواستی

دیگر ای  گندم نمای جو  فروش                       با ردای عجب   عیب خود مپوش

چیره دستان  میربایند  آنچه هست                  میبرند  آنگه ز دزد  گاه   دست

در  دل ما  حرص  آلایش  فزود                          نیت  پاکان  چرا  آ لوده   بود

دزد  اگر  شب  گرم یغما کردنست                    دزدی  حکام روز  روشن  است

حاجت ار  ما را  زراه  راست برد                       دیو  قاضی را     به هر جا خواست برد

از شاعره  شادروان  پروین اعتصامی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 20:31  توسط هاشمی  | 

باغ من وبلاگ معرفی شده وبلاگ یک دوست بسیار صمیمی بنده در اهر است که خیلی با حال و پر انرژی مینویسد.

با سلام از اینکه شهر دار تهران بلا خره با کش قوس تمام معرفی شد ویکی دیگر از مقامات نظامی به پست دیگری راه یافت واعضای این پادگان نظامی در حال تکمیل شدن می باشد بلاخره اگر ریس جمهور نه شدیم شهردار که شدیم واز این پس باید تمام روفتگرها و تمام عمله و اکره شهرداری تهران موظف اند که اول از هر کاری در مراسم صبحگاهی شرکت جسته و با انجام مراسم رژه از جلو سردار معظم بر سر کارهای خویش بروند و همچنین زمینه را مثل شهردار سابق برای شهردار تازه برای ریس جمهور شدن در دوره آینده فراهم کنند. آیا واقعا در دنیا همینطوری است وقتی حزب و گروهی در انتخاباتی پیروز شد تمام افراد ودوستان و آشنایان خود را در تمام پستها و مناسب می گمارد هر چند که آنها هیچ تخصص و سنخیتی با آن پست و مقام نداشته باشد مثلا سردار خلبانی شهردار می شود و یا معلمی که سالها قبل تدریس می کرده وزیر آموزش و پرورش میشود و یا روزنامه نویسی وزیر ارشاد وغیره سوال من این است که در این همه وزارتخانه های عریض و طویل ما هیچگاه آدمی کارشناس و با تجربه پیدا نمی شود

که در مصدر این گونه امور گذاشته شود ویا آیا گناه ما خلق الله چیست که هزینه عدم آشنایی این آقایان به امور محوله را  به پردازیم آیا وقت ان نرسیده است که کمی بخود آمده و دست از این فرقه بازی و گروه گرایی برداریم وفکری به حال این مردم فعقیر وبیچاره کنیم بیاید دست از شعار دادن و هوچیگری بر داریم و به واقع به رفع مشکلات این مردم به پردازیم.

 نردبان این جهان ما و منی است                عاقبت این نردبان افتادنی است

ابله آن کس که بالاتر  نشست                  چونکه از بالا فتاد استخوانش بدتر شکست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 20:49  توسط هاشمی  | 

اکنون که دولت وکابینه جد ید چند روزی است که کار خود را آغاز کرده همه اقایان در حال حاضر مشغول تغیر وتحول در مدیران و معاونین خود در وزارت خانه وادارات تابعه هستند انگار که همه کسانی که چند روز پیش در آن پست ها خدمت می کردند انسانهای نالایق و بی کفایتی بودند  ودر میانشان هیچ مدیر لایق وشایسته پیدا نمی شود که در پست خود باقی بماند . آخه ما در اینجا عادت به این کرده ایم هر که تابع حزب ونظارات وعقاید ما باشد او از هر لحاظ فردی است ایرانی و مورد وثوق ولا غیر اجنبی است و غیر قابل اعتماد و چنینین است که در دور خود یک دایره ای ترسیم کرده هر که در درون این دایره قرار گرفت اورا وطن دوست واهل خدمت به آن می پنداریم .لذا از این روست که احیا نا اگر کسی پیدا شد واز کارها وبرنامه های ما انتقاد ویا اشکالات آنرا به ما گوشزد کرد تاب و تحمل نیاورده اورا به نحوی از سر خود باز میکنیم.ولی  دولت جدید باید به این توجه داشته باشد که کشور ما ایران اکنون دارای بیشترین نسل جوان است وراه کارهایی پیدا کند که از این نیرو بیشترین بهره را ببرد اکنون بیکاری جوانان به بدترین معضل جامعه تبدیل شده واکثر قریب به اتفاق فارق التحصیلان دانشگاها ومدارس کشور از بیکاری رنج میبرند وتمام خانواده ها ار این معضل در عذاب میباشند هر چند که اقتصاد ما دولتی میباشد وراهکارهایی مناسبی در این سال اخیر در جهت خصوصی سازی اقتصاد و جذب سرمایه های داخلی وخارجی و تامین امنیت سرمایه اندیشیده نه شده است بدان جهت که قوا سه گانه کشور از نظر مدیریتی در یک سو ودر یک جهت حرکت نمی کردند مردم که از گرانی وتورم به ستوه آمده اند  چشم امید به آن دارند که ریس جمهور تازه که در شعارهای انتخاباتی خویش می گفت پول نفت را مردم باید در سفره های خود لمس کنند از حالاباید به فکر آن باشد مشکل بیکاری در جامعه را حل کرده  بدانجهت که اکثر مشکلات ملت ما در گرو رفع شدن همین مسئله می باشد  مانند ازدواج جوانان رونق بازار حتی مسئله اعتیاد جوانان به مواد مخدر و امثال آنها واین را در نظر داشته باشند که این کشور معلق به تمام ایرانیان است چه آنهایی که در داخل زندگی می کنند وچه آنهایی که در خارج ازکشور واین مرز وبوم به هیچ وجه متعلق به یک حزب و گروه و دسته نمی باشد و وظیفه همه ملت و دولت است که در حفظ و آبادانی و استقلال آن بکوشند  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 21:41  توسط هاشمی  | 

روز چهار شنبه  هفته گذشته عمو حیدر بهمراه دخترعمو سارا و پسر عمو سینا به اهر آمده بودند .به همین خاطر بود که نمی توانستم چیزی بنویسم . روز جمعه به همراه مهمانها به جنگلهای دره مکید ی  که جنگل سر سبز و با درختان جنگلی بسیار زیبا از قبیل گردو و فندوق وگوجه درختی وبلوط و با تمشگ فراوان که در پانزده کیلومتری  شهرستان کلیبر واقع شده همه مهمان ها از آنجا خیلی خوششان آمد چون در دو سال گذشته  آنجا را تبدیل به پارک جنگلی کرده اند و امکانات رفاهی مناسبی از قبیل دستشوئی و آلاچیق و اجاق جهت کباب و محل های برای چادر زدن احداث کرده اند . وحدود یک هفته است که هوا خیلی خنک شده است رود خانه بسیار زیبای که از  وسط  جنگل می گذرد. جلوه بیشتری  به آنجا میدهد. خلاصه به همه خیلی خوش گذشت . پسر عمویم که دانشجوی معماری  ومرمت آثار باستانی است می خواست به تبریز برود که باهم  به آنجا رفتیم  اول از مسجد کبود رفتیم که در دوره ایلخانی بنا شده است با اینکه خیلی از جلو  آن رد شده بودم ولی به داخل  آن نرفته بودم  مسجدی است با بنای با عظمت هر چند که باسازی شده ولی مقداری از سر در و دیوارها  که  دست نخورده باقی مانده  ابهت آن را نشان میدهد .بعد به موزه سنجش که در یکی از خانه های دوره قاجار است رفتیم واز انجا به سا ختمان ساعت و بعد از خوردن ناهار به مسجد جامع وبازار تبریز وخانه مشروطیت و از آنجا به ایل گلی رفتیم اینرا بگو یم که وقتی آدم هنر معماری ایرا نیان در دوره های گذشته می بیند افسوس میخورد که چرا اکنون با این همه امکانات نمی توانیم با تلفیق معماری مدرن بر جلوه و زیبای شهر و ساختمانهای آن به افزائیم خلا صه امروز صبح که مهما نهایم که به تهران باز گشتن من هم چند سطری نوشتم  برای دیدن مطالب پیشین لطفا به اینجا مراجعه کنیدhttp://bagheman.com/sard

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 20:45  توسط هاشمی  | 

یکی با الاغ لنگ خود کنار جاده ای عبور میکرد. دراین هنگام دو مسافرکه از آن مسیر می گذشتند.چشمشان به الاغی که بر رویش یک جول گران قیمت بود افتاد.با همدیگر شروع به طرح نقشه ای جهت تصاحب جول پرداختن.بعد  به مرد روستایی گفتند آقا این خر را می فروشی ؟ آقاجون اگر مشتری خوب پیدا بشود چرا که نه. بعد از چونه زدن مرسوم  الاغ لنگ  را به چند برابر قیمت خریدند .مرد فروشنده  جول را برداشت  . گفت تحویل بگیرید .خریدارها گفتند جول را بزار باشد  این کهنه است بدرد نمی خورد  خر سرما  میخورد .خیلی از این  حرفها برای راضی کردن روستایی زدند.روستایی گفت    اقا خر تان بر دارید بروید .ما این جول را رویی هر خری می اندازیم مشتری برایش پیدا می شود .

اینرا داشته با شید یکی دیگه را بگم .گفته اند زورش به خره نمی رسید  پا لانش را می زد      . پیدا کنید پرتغال فروش را

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 22:21  توسط هاشمی  | 

 

website hosting count:
line or your

website hosting count:





Powered by WebGozar